حاجيه خانم علويه كرمانى
13
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
است . از اين نوشته چنين به دست مىآيد كه تحصيلاتى داشته است ، اما اين تحصيلات چندان جدى نبوده و سبب شده است تا وى در نگارش بسيارى از كلمات خطا كرده و صورت غلطى از آنها ضبط كند . براى مثال عايشه را « آيشه » وطن را « وتن » ، اصرار را « اسرار » مىنويسد و موارد ديگر كه بسيارى را در جاى خود اشاره كردهايم . با اينحال ، نفس نگاشتن اين سفرنامه از يك زن نشانگر توانايى و قابليت اوست . در بيستون وقتى سبزه و گل و باغ و بوستان را مىبيند ، چنين مىنويسد : « يك ساعت به غروب مانده رسيديم بيستون . در اين راه همه سبز و خرّم . چه گندم ديمه كاشته بودند و چه سبزه چمن ، يك تخته سبز بود . انصافا اين همه شعرى كه وحشى و وصال گفتهاند در باب زمين بيستون جا دارد » . در اين ميان يك نكته وجود دارد و آن صراحت لهجه او در نقل مطالب و مشاهدات است . تنها مىتوان گفت اى كاش بيش از اين نوشته بود . وى هيچ خود سانسورى ندارد و هرآنچه در مخيلهاش مىگذشته آن را به قلم مىآورده است . فايده اين سفرنامه ، به خصوص در بخش مربوط به دربار ناصرى از همين زاويه است . سفر وى را از يك زاويه بايد دو بخش كرد . يكى دورانى كه با وليخان است و خودش مىگويد كه آزادى چندانى براى نوشتن نداشته ، و اساسا گويى به اختيار خود به اين سفر نيامده است . دوم دورانى كه از وى جدا شده و اين از نيمه زيارت عتبات است . از آن پس دستش در نگارش بازتر است . با اين حال ، بعدها كه درگير دربار ناصرى و كارهاى محولّه در تهران مىشود ، مشغله زياد او را از نگارش تفصيلى بازمىدارد . نويسنده بارها در حال نوشتن از حال و هواى خود و دشوارىهايى كه براى نگارش دارد ، و اينكه در چه حالتى مىنويسد ، سخن گفته است . زمانى كه از بندرعباس عازم بمبئى است ، در كشتى به نوشتن ادامه مىدهد و مىنويسد : « حركت كشتى نمىگذارد درست بنويسم » . و جاى ديگر « حقيقت مطلب قوهء نوشتن نيست . اعمال و حركات اين سياهها ، از بس كه هوا گرم است ديگر قوّه ندارم . دلم بىحال مىشود » .